تبليغاتX
راه من

راه من

شعر

راه می روم تا صبح
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:28  توسط غزل   | 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:20  توسط غزل   | 

سلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:16  توسط غزل   | 

به هر جا می روی بی من

دمی در نغمه های گنگ احساست

کسی را جستجو کن باز

که در اعماق چشمانت

تمام هستی اش را جستجو می کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:6  توسط غزل   | 

آنقدر مرده ام که دیگر کسی مردنم را باور ندارد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:54  توسط غزل   | 

آنکه در آغاز به پایان می اندیشد

هیچگاه مفهوم عشق را در نیافته است

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 17:34  توسط غزل   | 

به آسانی

همیشه به آسانی روی می دهد:

و ی ر ا ن ی

مثل آب خوردن

ساده تر از مردن

به دست هایت نگاه کن:

همین که دیر سالی در کار ساختن بوده  است

اکنون

به جرم مستند فرو ریختن آلوده است

آوار شدن بلندترین برج ها را

تنها تلنگر  سر انگشتان زلزله ای بسنده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:34  توسط غزل   | 

همه ی زمستان را ناگهان تکاندی در من

و کرخت کردی

رگان و استخوان اندیشه ام را

مگر تو نکاشتی با نگاهت ریشه ی هزار هزار خورشید را در زمهریر دلم؟

مگر شبی که از گیسوان تو وزید

عطر هزار هزار سحر را نبخشید

به ستاره های سر شکم؟

مگر دستانت نبرد

تمامی ام را

ـگام به گام ـ

به بهارستان شگفت اندامت؟

اینک مرا

دستی نه

که به بهارم در آورد

و چشمی نه

که در بی سحر ترین شبم

خورشیدی بر آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 22:12  توسط غزل   | 

ما مرده های هزاران ساله به هم می رسیم

و  آنگاه  خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 20:52  توسط غزل   | 

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:26  توسط غزل   |